خوش امدگویی و قوانین
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
داستان کوتاه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
سلام میخوام براتون یه داستان کوتاه بنویسم.امیدوارم خوشتون بیاد -سوووووونیک-جانم -امروز چه روزیه؟ -اممممم فک کنم یکشنبس اره -چییییی؟!منظورم.......خب این یکشنبه چه روزیه؟ -امروز روز خاصی نیس -خیلی بدی -تولدت مباارکککککککمیدونستم فقد خواستم اذیتت کنم -ههههههههه خیلی خنگی.مرسی یادت بود -خواهش بریم پارک؟...
خبر خبر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
سلام دوباره به دوستان عزیز میخوام راجب سونیک و امی داستان بنویسماگر نظرات زیادی دریافت کنم داستانو مینویسم اخه تا حالا کم از وبم بازدید کردن برا همین میگم برچسبها: خبر خبر
داستان فرشته ی تاریکی قسمت اول
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
فرشته ی تاریکی قسمت اول (داستان از زبان امی) من داشتم درسامو مینوشتم که گوشیم زنگ خورد.نگاه کردم دیدم سونیکه -بله -اااام سلام امی خواستم بگم نمیایی با دوستامون بریم بیرون؟ما همه منتظر توییم -کجا میریم؟ -جنگل تا ساعت 8 شب. میایی؟ -باش میام -عالیه ممنون منتظرتیم رفتم وسایلامو برداشتم و لباس مناسب پوشی...
فرشته ی تاریکی قسمت دوم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
فرشته ی تاریکی قسمت دوم خووووب کجا بودم..... اها من با حرف سالی تو فکر فورو رفتم مگه من از سونیک فرار میکنم من دو........ (فک میکنیین منظورش از دو... چی بودXD) وللش..... به سونیک یکم نگاه کردم واقعا من دو.... اااااااه اصلا بیخیالش ): من:بچه ها من میرم یکم اونور تر قدم بزنم به نظر یه جنگله بلیز:برو ع...
فرشته ی تاریکی قسمت سوم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
فرشته ی تاریکی قسمت سوم خیلی هیجانی شد(" , ") هممون قبول کردیم و به سمته پارک حرکت کردیم که یکم بعد..... من یاده حرفه سونیک افتادم و اون حرف تو مغزم پیچید(سونیک:فرض کن یکی بهم تیز زده باشه اونموقع تو ناراحت میشی برات مهم نیست یا خوشحال میشی؟) من یه لحظه صحنه ی تیر خوردن سونیک اومد به ذهنم.... وایی خ...
فرشته ی تاریکی قمست چهارم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:50
فرشته ی تاریکی قسمت چهارم خب بریم ادامه هم من هم سونیک شوکه شدیم سونیک:س..ا..ل..ی...او..اون چا..قو سالی چشماش خون گرفته بود و داشت به طرفه ما میومد من و سونیک از تاب پریدیم محکم همو گرفته بودیم و سالی جیغ میزید:اشغااااال بیشوووووور دیگه تحمل ندارم من همین امروز باید اون امی رو بکشم سونیک اومد جلوی م...